گفتي عاشق مني و
عشقم تو كوير قلبت
یه بركه ي زيباست
عاشقت شدم
عشقت دريا شد تو قلبم
يه روز خيلي بي دليل
گفتي ديگه دوست ندارم
گفتم پس بركه ي قلبت چي ميشه
گفتي خشكش كردم و گذاشتي رفتي
بركه رو خشكوندي ولي !!!
مگه ميشه دريا رو خشكوند ؟؟؟
شبو تو چشمات میدیدم
ولی ستاره ای باهاش نبود
خورشید بود
ولی حرارتی باهاش نبود
ابرو تو چشمات میدیدم
ولی بارونی باهاش نبود
دریا بود
ولی ساحلی باهاش نبود
باغو تو چشمات میدیدم
ولی گلی باهاش نبود
مهر بود
ولی وفا باهاش نبود
صبرو تو چشمات میدیدم
ولی تحملی باهاش نبود
درد بود
ولی غمی باهاش نبود
دلمو تو چشمات میدیدم
ولی تپیدنی باهاش نبود
ساز بود
ولی آهنگی باهاش نبود
عشقو تو چشمات میدیدم
ولی صداقتی باهاش نبود
وصل بود
ولی منی باهاش نبود
یادم میاد یه روزی
یه قلب نازی داشتم
اما زدی شکستیش
میدونی چی جاش گذاشتم
یادت میاد میگفتی
هدیه دادی تو راستی
قلبتو به من دو دستی
اونو به جاش گذاشتم
اگه حالا بد شدم
یاکه اصلا سگ شدم
خوبه اینو بدونی
قلبِ توِ که اُمده
تو سینه ام مهمونی
خيلي از آدما تو كوير
با اينكه خيلي تشنه هستن
از گودال آب كنارشون
در صورتي كه با همينم ميتونن سيرآب بشن
ميگذرن
تا به اون بركه ي آب روبرو برسن
اما وقتي ميرسن جز سراب چيزي نسيبشون نميشه
ديگه ناي برگشتن سوي اون گودال آب رو هم ندارن
اگرم برگردن
اون گودال ديگه واسشون خشكيده
ميگي خدا نگهدار
ما رو با شما چه كار
ما مثل فرشتها
شما هميشه رو سيا
فقط بهت ميخندم
هر چند پر دردم
با كي اينجوري حرف ميزني
مني كه برات ميمردم
تو دلم غم شده توفان
بخاطر بي وفايي تو شده گريان
دلم واسه تو بيشتر ميسوزه
آخه غرق اشتباهي
به من عاشق ميگي
تو خود گناهي
درسته كه امروز چشات كور شده
آخه دلت به جاي ديگه اي خوش شده
مبيبنم روزي كه زخمي و خسته بر مي گردي
آره اون لحظه دلي داري كه توش غم پر شده
من گودال آب بودم
از من گذشتي
دل به سراب دادي
تو مي ناب و از دست دادي
ديگه من مرحم دردات نمي شم
خيلي حرفا بهم زدي
آره خشكيدم
از همون راهي كه اومدي برو
ديگه عاشق نمي شم
خورشیدم عاشق زمین و با اینکه از زمین خیلی دوره
گرمای عشقش به زمین میرسه
زمینم با گرمای عشق خورشید زندس نه نزدیکی ماه
پس سعی کن مثل خورشید عاشق باشی
تا زمین با حرارت عشق تو سبز بشه
زمین از تنهایی تو شبا نمی ترسه
تنها ترين تنها
اگه بگم چشات قد يه روياس
اگه بگم داشتنت واسم يه دنياس
به خدا دروغ نگفتم
اگه بگم لبات لب خود پرياس
اگه بگم عطر تنت عطر گلاس
به خدا دروغ نگفتم
چي بگم كه چشات منو راهي ميخونه كرد
منِ ويرونه رو يه عاقل ديوونه كرد
نگات همون مي ناب بود واسم
لبات تو رو ليلي و منو مجنون آواره كرد
حالا من زمينم و تو خورشيد
دوست دارم
اگه تا حالا نگفتم ببخشيد
حالا من كويرم و تو يه جرعه آب
دوست دارم
چه تو بيداري چه توي خواب
حالا من مجنونم و تو ليلي
دوست دارم
يه عالمه بيشتر از خيلي
عمری کبوترا غصه دارن
دیگه به ما نگا نمی کنن
خیلی وقته پرستوها به ما سر نمی زنن
دیگه اونا کوچ نمی کنن
سالهاست مرغ عشقا تو قفس نای خوندن ندارن
با ما قهرن دیگه آواز نمی خونن
یادته اون قدیما لک لکا میومدن به شهر ما
لک لکا همه مردن اینو آدما نمی دونن
یادم میاد تو خونمون یاکریما خونه داشتن اون روزا
رفتن یاکریما رو آدما نفهمیدن نمی دونن
چرا میگین کلاغا بدتر از همن
زشت ترو بی وفا تر از همن
کلاغا اگه داد میزنن و فریاد میزنن
ازرفتن یاکریما و مردن لک لکا خبر دارن
واسه همینه سالهاست مشکی می پوشن
آخه عــــــــمری عــــــــــــــــذا دارن
چشمات مژدهء شكفتن گل سرخ ُ ميداد
نگات عطر و بوي گل ياسُ ميداد
صدات مست و مدهوشم ميكرد
نگام به صداي آسمونيت جواب ميداد
لبام مي جنبيد ولي
لرزش لب خبر از زلزلهء دل ميداد
تو همين دقايق لحظه شده
آسمون بارون عشقُ به ما هديه ميداد
خدا جون
تو خوابم نذاشتي به عشقم برسم
اون تازه داشت گل لاله به من هديه ميداد
از خواب پروندي منو
اون تازه داشت به كوير قلبم آب ميداد
از خواب پريدم ولي،
نفهميدم چرا ؟
گونه ها و شونه هام خيس بود و
عطراشك و
بوی بارونُ ميداد
ميگي اگه دنيا همه خنده بشه
بي من چشمات سرچشمه ميشه
ميگي اگه دنيا خود بهشت بشه
بي من گونه هات رودخونه ميشه
ميگي اگه سالها ثانيه بشن
بي من لحظه ها براي تو نميگذره
ميگي اگه روزا همه بهار بشن
بي من زمستون براي تو در گذره
ميگي عاشق مني
شب و روز به فكر مني
ميگي دوس داري
شبا با من ستاره ببيني
ميگي از خدا ميخواي
روزا با من گلا رو بچيني
ميگي آرزو داري
با من آينه ها رو ببيني
اما نازنين عمري آينه ها همه با من قهرن
خيلي وقته ميخوام گلي بچينم اما همه پژمردن
ميدونم ما به هم نمي رسيم گريه نكن دل به من نبند
برو من از تو خشكيده ترم با ستاره ها بگو بخند
بازیچه روزگار شدم
مي خوام ازش فرار كنم نمي تونم
زندوني زندگي شدم
عاشق آزاديم اما نمي تونم
آرزوم مرغ عشقا رو آزاد كنم
اما همدمم اونان نمي تونم
خنده رخت از لباي خشكيدم بسته
خنده كه زوركي نيست نمي تونم
ميگن مهمون حبيب خداست
چه جوري غم از دل بيرونش كنم نمي تونم
مي خوام اين دل ديوونه رو از جا بكنم
غم آواره كنم نمي تونم
عمري ميخوام گريه كنم
از خدا شكوه كنم نمي تونم
آرزوم فراموشت كنم
اما حك شدي رو قلبم به خدا نمي تونم
